تبليغاتX
شايد دنيا قشنگ باشه


شايد دنيا قشنگ باشه

دل شمام تنگه؟؟؟

مثل كبريت كشيدن در باد
ديدنت دشوار است
من كه به معجزه عشق ايمان دارم
مي كشم آخرين دانه كبريتم در باد
هر چه باداباد...


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:48 توسط aster| |


           


به ساعت من تو تمام قرار ها را نیامده ای
کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟
قرار روزهای بی قراریم!
کجای آسمان ببینمت؟ من از جستجوی زمین خسته ام.
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:41 توسط aster| |

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:8 توسط aster| |


شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا رفتي؟
نميدانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نميدانم كجا؟تا كي؟براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه ايي از جنس بغض كوچك يك ابر
نميدانم چرا؟ شايد به رسم پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:24 توسط aster| |

                                         پاي سگ بوسيدمجنون،خلق گفتنداين چه بود؟
                                          
                                         گفت اين سگ گاه گاهي كوي ليلي رفته بود


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:35 توسط aster| |

                   
                              
              
                           يامرگ يا وصال که فرهاد کوه کن در عاشقي جز اين دو خيالي دگر نداشت
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:59 توسط aster| |




                       در فلسفه وفا چنین آمده است :دل وقف  شکستن است بیهوده مرنج!!!!
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:48 توسط aster| |




برای ِم. آزرم
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامي که شانه‌هايم
از وبال ِبال
خميده بود،

و در پاک‌بازی معصومانه‌ی گرگ و ميش
شب‌کور ِگرسنه‌چشم ِحريص
بال مي‌زد.


به پرواز
شک کرده بودم من.



سحرگاهان
سِحر ِشيری‌رنگي نام ِبزرگ
در تجلي بود.


با مريمي که مي‌شکفت گفتم: «شوق ِديدار ِخدای‌ات هست؟»
بي‌که به پاسخ آوايي برآرد
خسته‌گي باززادن را
به خوابي سنگين
فرو شد
همچنان
که تجلّي ساحرانه‌ی نام ِبزرگ;


و شک
بر شانه‌های خميده‌ام
جای‌نشين ِسنگيني‌ توان‌مند ِبالي شد
که ديگر بارَش
به پرواز

احساس ِنيازی
نبود.
احمد شاملو
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 16:40 توسط aster| |





من به تنهائي يک چلچله در کنج قفس

بند بند وجودم همه در حسرت يک پروازند

من به پرواز نمي انديشم

به تو مي انديشم که تو زيباتر از انديشه يک پروازي . . .
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 17:41 توسط aster| |

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 1:55 توسط aster| |


Design By : Night Skin